به گزارش مشرق، مرتضی امیرینژاد فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در تقابلهای بلندمدت، آنچه تعیینکننده مسیر منازعه است نه رخدادهای مقطعی، بلکه برخورد دکترینها و ارادههای سازمانیافته است. تجربه تاریخی نشان میدهد که برچسب «ثبات» در یک مقطع، میتواند در بازهای بلندتر به منشأ بیثباتی ادراکی و راهبردی برای طرف مقابل تبدیل شود، بهویژه زمانی که نظم مورد تصور، با یک دکترین بدیل و خودبنیاد به چالش کشیده شود.
در این چارچوب، یک دکترین سیاسی–اجتماعی که بر خوداتکایی، انسجام درونی و تعریف مستقل از قدرت استوار است، در برابر دکترینهایی قرار میگیرد که مبتنی بر مدیریت محیط پیرامونی، بازطراحی جغرافیای قدرت و نظمسازی فرامنطقهای هستند. تقابل، نه بر سر یک موضوع خاص، بلکه بر سر تعریف مشروعیت، امنیت و آینده شکل میگیرد.
۱. جنگ نامتقارن: از توازن قوا تا توازن معنا
در جنگهای نامتقارن، پیروزی الزاماً به معنای غلبه نظامی مستقیم نیست، بلکه به تحمیل معنا، اراده و افق تصمیم مربوط میشود. در چنین میدانی، دکترین رهبری صرفاً یک عامل شخصی یا نمادین نیست، بلکه نقش موتور راهبردی و نقطه همبند سامانه قدرت را ایفا میکند.
وقتی این نقطه ثقل هدف قرار میگیرد، منازعه وارد مرحلهای میشود که دیگر صرفاً حفظ وضعیت موجود، الزاماً معادل توازن نیست. در این وضعیت، بازیگر با دو منطق مواجه میشود:
- منطق نخست: مدیریت منازعه برای جلوگیری از باخت و حفظ داراییهای راهبردی
- منطق دوم: بازتعریف میدان برای تغییر نسبت برد–باخت
انتخاب میان این دو منطق، نه احساسی بلکه تابع محاسبه پیامدهای بلندمدت در جنگ ارادههاست.
۲. چهارگانه راهبردی: لایهبندی بقا تا کنش فعال
در سطح کلان، میتوان چهار محور راهبردی را بهعنوان ستونهای بقا و کنش یک بازیگر در محیط پرتنش تعریف کرد:
۱. استقلال تصمیمگیری سیاسی و دفاعی
۲. حفظ یکپارچگی سرزمینی
۳. صیانت از دستاوردهای انباشته راهبردی
۴. مدیریت محیط پیرامونی در شرایط گسترش بحران
در پایینترین لایه، تمرکز بر استقلال و تمامیت ارضی، ماهیتی پدافندی و تثبیتی دارد و معطوف به خنثیسازی سناریوهای فرسایشی است.
اما در شرایطی که نقطه ثقل معنایی و رهبری هدف قرار میگیرد، اکتفا به این سطح میتواند به شکلگیری عدمتوازن ادراکی منجر شود، جایی که هزینه اقدام برای طرف مقابل محدود و پیامدهای انفعال، تجمعی و زماندار میشود.
۳. منطق پیامد: از انفعال راهبردی تا بازدارندگی فعال
در این فضا، مسأله اصلی نه واکنش کوتاهمدت، بلکه جلوگیری از قفلشدن بازی در وضعیت انفعال راهبردی است، وضعیتی که با توالی بحرانها، افزایش فشار محیطی و تداوم «سایه منازعه» شناخته میشود.
تحلیل راهبردی نشان میدهد که موازنه در چنین شرایطی، صرفاً با حفظ داشتهها برقرار نمیشود، بلکه نیازمند ایجاد هزینه ادراکی و عملیاتی در سطح دکترین مقابل است، بهگونهای که منطق اقدام کمهزینه و کنترلشده برای او قابل تداوم نباشد.
۴. جمعبندی دکترینال:
در جنگ نامتقارن، برد و باخت نه در یک نبرد، بلکه در تحمیل یا خنثیسازی منطق راهبردی طرف مقابل معنا پیدا میکند. هر راهبردی که امکان اقدام نامحدود، انتخاب هدف دلخواه و کنترل سطح درگیری را برای یک بازیگر تثبیت کند، در بلندمدت به فرسایش اراده طرف مقابل میانجامد.
در مقابل، راهبردی که این منطق را بیاعتبار کند و هزینه، عدمقطعیت و بازدارندگی نامتقارن را به معادله بازگرداند، میتواند توازن را از سطح بقا به سطح کنش فعال منتقل کند، بدون آنکه الزاماً وارد منطق جنگ فراگیر شود.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۱۵:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۰